حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

449

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

( 105 ) [ به تو از مرگ نفوسى خبر مىدهم ، چون شاهدش ] به تو از مرگ نفوسى خبر مىدهم ، چون شاهدش پس از آنكه خدا را ملاقات كرده از پا درآمد به تو از مرگ قلبهايى خبر مىدهم ، چون ابر وحى در آن درياى حكمت باريده است به تو از مرگ زبان حق خبر مىدهم ، از زمانهاى خيلى دور كه يادآوريش به عدم برمىگردد به تو از مرگ بيانى خبر مىدهم كه هر گفتار رساى هر سخنورى در برابر آن سر تعظيم فرود آورد به تو از « اشارت عقول » ( يا اشارت قلوب ) خبر مىدهم چون از آن باقى نماند مگر بنايى فرسوده سوگند به عشق پاك‌ات به تو از سيرت مردمى خبر مىدهم كه حتى ستورانشان نيز فرمانبردار [ نيك ] بودند همه درگذشته‌اند و نه چيزى از آنان پيداست و نه اثرى از آنان ماند ، همچون سرگذشت قوم عاد و ويرانى كاخ ارم كه از آن نشانى نيست و خلقى را بر جاى گذاشتند كه از گمراهى و سرگردانى پيروى مىكنند اينان از مردم كر و لال نادان‌ترند بلكه از چهارپايان نيز هم « 1 »

--> ( 1 ) . حمد پسر حلاج گويد : آن شب كه قرار شد فردا او را از زندان بيرون آورند . به پا خاست و نماز به جاى آورد . وقتى نمازش به پايان رسيد ، پيوسته تكرار مىكرد كه : در كارم خدعه كرده‌اند ، در كارم خدعه كرده‌اند . تا اينكه قسمت عمدهء شب سپرى شد . پس از سكوتى طولانى ، فرياد برآورد : « حق ، حق ! » . . . دوباره به پاى ايستاد ، رداى خود را بر تن كرد . رو به قبله دستهايش را بالا آورد و به راز و نياز پرداخت . خادم او ، ابراهيم بن فاتك با من در آنجا بود ، ما قسمتى از سخنان او را به خاطر سپرديم كه مىگفت : « ما گواهان تو هستيم . ما به لطف و رحمت تو پناه آورده‌ايم . تا آشكار سازى كه چه مىخواهى ، به ذات تو به امر